|
=================================================
مکانيسم نماد سازی؛ ندا چگونه نماد رستاخيز جوانان ايران شد؟
برنامه يک ساعتهء هفتگی راديوئی «انديشه
ها»
(12
تير
1388)
=================================================
چرا
موج سبز آقای موسوی کور رنگ است؟
(12
تير
1388)
می گويند منظور مهندس موسوی از «گروه های واجب الاجتناب» عبارت بوده است
از کمونيست ها و سلطنت طلبان و مجاهدين که در خارج کشور خواسته اند خود
را در داخل صفوف سبزها جا بزنند،
چرا
که هيچ کدامشان به «نظام مقدس جمهوری اسلامی» وفادار نيستند. اما مگر اين
«موج سبز»، به رهبری مهندس موسوی، ادامه ای از «انقلاب اسلامی 57» است
(همان که آخوندها و ولايت فقيه و شريعت عقب ماندهء جبل العاملی را بقدرت
رساند و گرفتاری های کنونی ايجاد کرد) که عضويت در آن مشروط به «وفاداری
به نظام مقدس جمهوري اسلامی ایران» باشد؟ بخصوص
که اکثريتی از ايرانی هائی که نه کمونيست اند، نه سلطنت طلب و نه مجاهد،
نيز، همچون آنان، هيچ علاقه ای به «نظام مقدس جمهوری اسلامی!» ندارند و
شرکت شان در تظاهرات اتفاقاً برای ابراز بيزاری از اين نهاد نامقدس است.
چرا اينها نمی توانند جزو «سبزها» باشند و بايد در صف ديگری بايستند که،
لابد، به مسلخ می رود؟
=================================================
در چند و چون از دست دادن مشروعيت حکومت
(برنامهء تلويزيونی در پيشگاه فرهنگ همراه با فايل
کوچک صدا)
(10تير
1388)
=================================================
آيندهء
اصلاح طلبان و نقش مهندس موسوی
(5
تير
1388)
پريروز با يکی از آشنايانم تلفنی گفتگو می کردم و می گفتم که
آنچه با تقلب انتخاباتی و دفاع رهبر از آن رخ داد تاريخ ما را دو
سه دهه جلو انداخته، رژيم را از مشروعيت تخليه کرده و چهرهء کريه
حکومت ايدئولوژيک را آشکار ساخته است. وقتی به پايان سخنان هيجان
زدهء خود در مورد «رستاخيز غرور آفرين مردم شرافتمند وطنمان»
رسيدم، مخاطبم، طعنه زنان، گفت: «فلانی، انصاف بده؛ اگر مردم
بجای حرف ما به توصيهء شماها عمل کرده بودند و انتخابات بوسيلهء
اکثريتی از مردم بايکوت شده بود آيا اين وقايعی که تو با هيجان
از آن سخن می گوئی اصلاً رخ می داد؟» از حرفش دلم گرفت. راستش را
بگويم، انتظار اين همه «وقاحت» را نداشتم
=================================================
حکومتی که حقانيت اش را از دست بدهد
حکومتی اشغالگر است
(گفتار راديوئی)
=================================================
دربارهء آنچه در ايران می گذرد و نقش
مهندس موسوی
(گفتگوی تلويزيونی با فرامرز فروزنده)
=================================================
بـرچـيـدن
ديـوار بـيـداد
(29
خرداد 1388)
در تاريخ نمی توان موردی را يافت که مردمی بجان آمده، پس از تحقق
نخستين خواست های خود، راضی شده و به خانه هاشان برگشته باشند.
بالا رفتن سطح توقع، در پس هر پيروزی اندک، قانون زندگی اجتماعی
است. اما اگر هوشيار باشيم و نخواهيم منتظر بنشينيم تا در فردای
«پيروزی مختصر» تازه به فکر مطرح ساختن «خواست های برتر»
بيافتيم، ضروری است که هم امروز، در خاک مستعد خواست های کنونی
کانديداهای شکست خورده، تخم خواست های بيشتر و وسيع تری را
بکاريم که، در فردای تسليم موضعی حکومت، توان روئيدن و باليدن
داشته باشند.
=================================================
اردوگاه
اپوزيسيون آلترناتيو ساز کجاست؟
(22
خرداد 1388)
براستی هيچ از خود پرسيده ايم که فرد، حزب، جبهه، سازمان و اتحاديه ای که
خواستار شرکت مردم در انتخابات حکومت اسلامی می شود و از هواداران خود می
خواهد که وسيعاً در آن شراکت کنند چگونه می تواند خود را خواهنده يا
زايندهء آلترناتيو حاکميت فعلی بداند؟ چگونه می تواند هم در انتخاباتی
شرکت کند که بر سه اصل ولايت فقيه، مذهب رسمی، و اصول تا ابد تغييرناپذير
قانون اساسی رژيم استوار است و، در عين حال، خود را «قطب ديگر» سياست
کشورمان بداند؟
=================================================
آيا هفتهء آينده حساب نسل کنونی با نسل 57
صاف می شود؟
(15خرداد
1388)
اعتقاد
دارم که اگر انتخابات پيش رو با اقبال گستردهء مردم روبرو شود، حساب نسلی
که در سال 1357 انقلاب کرد و سی سال تمام بابت کاری که کرده بود از دو
نسل بعدی خود فحش خورد و ناسزا شنيد، با نسل کنونی که خوشخيالانه به پای
صندوق های شعبدهء حکومت اسلامی می رود صاف می شود؛ چرا که اکنون تقريباً
همگان اين واقعيت را پذيرفته اند که هرچه شرکت مردم در انتخابات پر شور
تر باشد عمر رژيم اسلامی در ايران نيز درازتر خواهد بود و، در نتيجه، اگر
آن «نسل جاهل!» حکومت اسلامی را به ايران آورد، اين «نسل عاقل!»، بمنظور
راست و ريست کردن امروز خود، بقای رژيم سرکوبگر را برای سال های آينده
تضمين می کند. چرا و چگونه؟
=================================================
دولت
سايه و آغاز دوران انحلال طلبی
(8
خرداد 1388)
علاوه بر توجه به خطا بودن اعتقاد به لزوم ايجاد يک «الترناتيو
يگانه و فراگير»، لازم است که از يک اشتباه فاحش ديگر نيز اجتناب
شود و آن اينکه نبايد روند «آلترناتيو سازی» را با روند ايجاد
«رهبری» يکی گرفت. آلترناتيوسازی، در روند عملی خود، بيشتر بصورت
ايجاد «دولت سايه» عمل می کند و، از نظر ضرورت های عملی، ايجادش
بر فراهم ساختن «دستگاه رهبری» اولويت دارد... بدين دليل، لازم
است که
اعلام موجوديت يک «دولت سايه» را، در شرايط کنونی ايران و جهان،
گامی بلند و منطقی برای دور شدن از فکر «براندازی» و نزديک شدن
به «انحلال طلبی» دانست.
=================================================
بايکوت
نمايش اقتدار ملت است
(1
خرداد 1388)
آنچه اين روزها، در جريان انتخابات رياست جمهوری حکومت اسلامی
تجربه می کنيم تأکيد ديگری است بر صحت اين مدعا که بايکوت پديده
ای سياسی، چند بعدی، و بسيار اثرگذار است؛ بخصوص در جوامعی که
راه های بيان عقايد و مطرح ساختن نارضايتی ها را مسدود ساخته و،
بموازات آن، می کوشند تا، بنا بر مصالح رژيم، نمايشی از انتخابات
بپا سازند. در اينگونه جوامع، بايکوت، در عين بی خطر بودن و به
خشونت نگرائيدن، حکم موتور حرکت دهندهء ماشين مبارزات سياسی را
بازی می کند...
|